رجب، شعبان و بالاخره رمضان
بالاخره ماه رجب دوباره رسید. ماهی که اگه به اون توجه کنیم، اگه قدرش رو بدونیم می تونیم استفاده زیادی ازش بکنیم. بعضی سالها که این ماه رو ندیدم
بالاخره ماه رجب دوباره رسید. ماهی که اگه به اون توجه کنیم، اگه قدرش رو بدونیم می تونیم استفاده زیادی ازش بکنیم. بعضی سالها که این ماه رو ندیدم
I will like to tell you a nice story which I heard today.
خمس چیست؟ به نظر شما چه نقشی در اقتصاد خانواده و جامعه دارد؟
یک پنجم از مازاد درآمد سالانه خود را باید تحت عنوان خمس به مرجع تقلید(در زمان غیبت امام زمان) بپردازیم. آیا تا به حال خمس داده اید؟ ادامه مطلب »
بعد از کلاس انگلیسی، حالا دیگه منو وسوسه کردند که فرانسه یاد بگیرم.
Ezaban have a good time now and the administrator of Ezaban is working hard. It passed the critical conditions. After he was despair when he though he did it his way and when he though he is in the end. But He stand up and start new way.he started again and he worked hard. His attempt had a good result and now we see it.
I think when we are in the end and whereas we are despair, still the little of hope is exist like a candle in darkness. And we can use it and find our way.
I think never is late. we can start again, more and more. The fail is the one step to victory and now we see it in the history of Ezaban.
God bless it
.

امروز عصر بانک یک دوره آموزشی در رابطه با چگونگی ارتباط با مشتری در محل هتل داد، گذاشته بود.استاد این کلاس جناب آقای دکتر فتوت بود. در مجموع کلاس خوبی بود ولی مشکل اغلب ما این هست که برداشت ما از مشتری و نحوه تفکر ما نسبت به مشتری صحیح نیست. هنوز همه ما فکر می کنیم که مراجعه کنندگان به ما، نیازمند وجود ما و خدمات ما هستند. هنوز ما فکر می کنیم بر سر ارباب رجوع منت می گذاریم که به او سرویس می دیم. تو ذهن ناخوداگاه من هم همینه. با اینکه مهندسی صنایع خوندم و تفکرم به این سمته اما وقتی تو محیط کار قرار می گیری خیلی باید پر سازمان حل بشی و براش فداکاری کنی، خیلی باید اهداف سازمان برات مهم باشه و عاشق این کار باشی تا بتونی واقعا شعار حق با مشتری است رو به اجرا در بیاری. به قول بعضی ها:
سخته ولی ممکنه
این روزها آقا شوهر رفتند سفر. خودمم که دوره نقاهت طی می کردم. آخر هفته زیاد جالبی نداشتم. بی حوصله و عصبی! فکر کنم به خاطر تو خونه موندنه. از شنبه که برم سرکار احتمالا بهتر بشم. هر وقت میره سفر ناخوداگاه بدجوری حالم گرفته میشه. حالا این دفعه هم که مدتش بیشتره. چرا آدم اینقدر دلبسته می شه؟ فکر کنم این یه موهبت الهی باشه! عشق ![]()
در اجابت از دعوت یکی از دوستان می نویسم:
دوستشون دارم :
دوستش ندارم :
منم چند نفر رو دعوت می کنم : اگه دوست داشتید شرکت کنید زوری نیست: صادق، فاطمه، فرشته، مریم
این چند روز تعطیلی بالاخره یه فرصتی به ما داد تا بریم کرمان. وقتی برگردم خیلی کار خواهم داشت. پس بهتره حسابی استراحت کنم.
We have a vacation these days. we are going to go to travel. we want go to Kerman. I try take some picture from there. enJoy your vacation.